ایستاده ام روی سر یک بالکن خصیص ...
می لرزم از ترس مسخیه یک پیچش حریص...
حرکت نرم و آرام تارهایی که ساکتتند...
تحملم کم است چرا زیاد میکشند...
دستهایی سرد موهای سرخ وپیرم را...
آشفته میکنند تارهای باریکو سر به زیرم را...
انگار کسی آهسته زوزه کنان می گفت :
با من برقص بانوی زیبا...