تبليغاتX
پیراهن دل ،تر است ... - چشمان خیس ...
خدا بیامرزدش را درشت بنویس ...
 

آن روز که زندگی دستم را گرفت
از ترس گریستم ...

امروز هم از زندگی میترسم ...
از دستان گرم زندگی ...
زندگیه صامت ...
زندگیه هزار مجهولی ...

آی زندگی ...
دستهایم را رها کن ...
کاز حرارت دستهایت سوختم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:9  توسط (شبنم .خاکی...)  |