
روی چمن ها دراز کشیده بودم وداشتم آسمونو نگاه می کردم، تا حالا هزار بار دیده بودم اما دقت نکرده بودم ...
این عکس همون چیزیه که دیدم ....
تحلیلش با شما ، پست بعدی نظر خودمو می نویسم ...
*پ.ن :دوست داشتی جای کدوم یکی از درختا بودی ؟
آن روز که زندگی دستم را گرفت
از ترس گریستم ...
امروز هم از زندگی میترسم ...
از دستان گرم زندگی ...
زندگیه صامت ...
زندگیه هزار مجهولی ...
آی زندگی ...
دستهایم را رها کن ...
کاز حرارت دستهایت سوختم ...