تبليغاتX
پیراهن دل ،تر است ...
خدا بیامرزدش را درشت بنویس ...

avalin shokoofe

 

روی چمن ها دراز کشیده بودم وداشتم آسمونو نگاه می کردم، تا حالا هزار بار دیده بودم اما دقت نکرده بودم ...

این عکس همون چیزیه که دیدم .... 

تحلیلش با شما ، پست بعدی نظر خودمو می نویسم ...

 *پ.ن :دوست داشتی جای کدوم یکی از درختا بودی ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 17:0  توسط (شبنم .خاکی...)  | 
 

آن روز که زندگی دستم را گرفت
از ترس گریستم ...

امروز هم از زندگی میترسم ...
از دستان گرم زندگی ...
زندگیه صامت ...
زندگیه هزار مجهولی ...

آی زندگی ...
دستهایم را رها کن ...
کاز حرارت دستهایت سوختم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0:9  توسط (شبنم .خاکی...)  |